شمارش معكوس  

 
جمعه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۴

تازه از عروسی برگشتم. عروسی یه آشنای قدیمی. قدیمی برای من یعنی از 12 سال پیش. قدیمی برای من یعنی لادن. و لادن یعنی مبنای دوستی. یعنی قدمت در دوستی. یعنی نزدیکترین دوست. و این" نزدیکترین" رو نباید سرسری گفت باید هر حرفشو کش داد و مزه مزه کرد تا تهِ تهِ معنیشو فهمید. نمی دونم چطوری بگم یعنی چی. یعنی آخر همه چی در دوستی. امشب عروسی برادر لادن بود. آدمی که بخش قشنگی از اون سالهای خوشرنگ قدیمی بود. آدمی که مثل همه ما توی این سالها قد کشید و امشب مردی شده بود که خیلی قابل اطمینان و شریف به نظر می رسید.
دلم امشب بهم گفت: کجایی بابا؟ حواست هست که بزرگ شدیم یه کم؟! اوهوم! ولی من یه جور بسته ای بزرگ شدم. خیلی خودمو محدود کردم وقتی با بقیه مقایسه می کنم خودمو. قراره از این به بعد خیلی خودمو قشنگ بزرگ کنم! حالا ببین!
به یاد همه آدمای قشنگ و نازنین اینجایی هستم. گرچه زیاد سر نمی زنم دیگه.خواستم اینجا رو به شادی آپدیت کنم. به شادی و اشتیاق. کاش می تونستم ای احساسو بهتر توصیف کنم...

لينكها در پنجره جديد


اهالي دوست داشتني اين ديار


This page is powered by Blogger. Isn't yours?



Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com