شمارش معكوس  

 
جمعه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۴

تعادل

خیلی غم انگیز است که شیطان باشی و ندانی که شیطانی. شیطانی که می داند شیطان است لا اقل از کارهایش لذت می برد. اما آنکه شیطان است و این را نمی فهمد در پایان کار فقط درد و رنج نسیبش می شود!
من گریه می کنم. به من نخند. من خراب کرده ام. باز هم خراب کرده ام. به شکل معصومانه ای. به شکل احمقانه ای. به شکل غم انگیزی. من به شکل معصومانه احمقانه غم انگیزی خراب کرده ام.
و فکر می کنم این تاوان چیست؟ همه این لحظه ها تاوان چیست؟ تاوان بی توجهی ها و بی تفاوتی هاست؟ پس گوش کن که دلم می خواهد داد بزنم که بی توجه و بی تفاوت نبودم. و اگر شدم پاسخی بود به دردی که بی دلیل قلبم را فشرد. تو حتما می گویی که دلیلی بود. و من بی شک و بی چون و چرا باور می کنم که دلیلی بوده و هست.
من می گویم که بزرگ شدن درد دارد. این را از خودم که نمی گویم. حتما تو گفته ای و من تکرار می کنم. تکرار اول به کلام بود. تکرار اکنون با تمامی وجود است. تکرار اکنون خود درد است. بزرگ شدنی در پی خواهد بود؟
من اشتباه می کنم. هروز. هر ساعت. هر لحظه. من خسته شده ام. خستگی را حتما حس کرده ای تابحال. دلم می خواهد دو نیم شوم و از خودم بیرون بپرم. بعد باز دو نیم شوم و بیرون بپرم. دو نیم شوم و ... دلم می خواهد تمام شوم.
تنها می شوم. یکی می آید. شاید هم می آورمش. بعد می رود. شاید هم می برمش. بعد تنها می شوم. یکی آید. شاید هم... دلم می خواهد این حلقه بشکند. هر جا که شد بشکند. سر تنهایی، یا آمدن. یا سر رفتن. فقط بشکند.
دستی قوی باید بیاید این سنگینی وحشتناک را از سینه ام بیرون بکشد. این دست قوی دست سبک توست. این دست باید همه چیز را زیر و رو کند. که نه شیطانی بماند، نه اشکی، نه تاوانی، نه بزرگ شدنی، نه اشتباهی، نه تنهایی، نه سینه ای، نه منی. خستگی را که می دانی یعنی چه؟ آن فرمان کن فیکون را برعکسش کن. بگو نباش. تا نابود شوم.
خاموش شدم شرحش تو بگو
زیرا به سخن برهان منی

لينكها در پنجره جديد


اهالي دوست داشتني اين ديار


This page is powered by Blogger. Isn't yours?



Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com