تو می ری پشت علفها گم می شی، من می مونم و گل اقاقیا...شاید اینو بهت مدیون باشم که توی این صفحه که توی خیلی از روزاش ردپای خنده های تو و گریه های من مونده آخر قصه رو بنویسم: تو رفتی. مجبورت کردند که بری. و قبل از رفتن برام نوشتی خیلی دوستت دارم و خیلی دلم برات تنگ می شه که از حالا هم تنگ شده...