شمارش معكوس  

 
چهارشنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۳


3 Posted by Hello

بعد میریم یه جای گرمتر با مردم واقعی. یه جایی با خونه های گِلی و پنجره های چوبی و گیاهان سبزِ سبز. شاید یه شهر بندری باشه. با مردمی با چهره های تیره و دلای شاد. ما از اول با هم طی کردیم که تنهاییم برای همین شب زیر پنجره اتاقمون کسی گیتار نمی زنه. غروبا که هوا خنکتر میشه میریم توی خیابونای خاکی. جایی که مردم می رقصند اما خودمون می دونیم که رقص بلد نیستیم. بعد از ظهر داغو با لباس سفید توی بالکن می شینیم و به خیابون نگاه می کنیم. گفته بودم که تنهاییم پس هیچ کسی با یه شاخه گل سرخ از راه نمی رسه! به صبح نمی کشه! اینجا جای ما نیست. زیاد توی این شهر نمی مونیم!

لينكها در پنجره جديد


اهالي دوست داشتني اين ديار


This page is powered by Blogger. Isn't yours?



Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com