شمارش معكوس  

 
یکشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۳

حساب فصلها را گم کرده ام. آنوقت عصر انگار تاریک و روشن هوا خیلی ملایم توی گوشم می زند و از خواب می پراندم.
فقط یک عصر پاییزی می تواند آدم را اینطور دلتنگ داشتن کسی کند. کسی که پر رنگ باشد و بماند و از همه برایم مهمتر باشد. کسی که در یک عصر پاییزی، یا نه در همه عصرها، به یادم بیفتد و حضورش را یادآوری کند. دلتنگ دیدن کسی شدم امروز عصر که نمی شناسمش. برای همین بود که پنجره کوچک حصارم را گشودم و نگاهی به بیرون انداختم. امیدوارانه نه اما مشتاق...

لينكها در پنجره جديد


اهالي دوست داشتني اين ديار


This page is powered by Blogger. Isn't yours?



Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com