شمارش معكوس  

 
جمعه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۳

گفتی: کی فکرشو می کرد؟
می گم: کی فکرشو می کرد؟
کی فکرشو می کرد توی جریانی از باد و قاصدک، بعد از دو سال، قدم زدن با تو می تونه اینقدر لذت بخش باشه؟
اگه تنها بودیم، نه اونجا وسط حیاط بیمارستان، میون اون همه چشم کنجکاو و خیره از پنجره ها، حتما می پریدم و بغلت می کردم. محکم. جوری که بودنتو با سلولهام حس کنم.
کی فکرشو می کرد یه روزی دلم بخواد بغلت کنم؟
هوا روشن بود. من با تو هماهنگ بودم. هوا تاریک شد. من با تو هماهنگ بودم. راه رفتن. شنیدن. گفتن. چطور میشه به این مصدرها کیفیت داد؟ کیفیتی همپایه ساعات روشنایی و تاریکی روز قاصدک و باد...
کی فکرشو می کرد اون اولین اخم عمیق چهار سال پیش به خنده رضایت آمیز این روزها وصل بشه؟

لينكها در پنجره جديد


اهالي دوست داشتني اين ديار


This page is powered by Blogger. Isn't yours?



Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com