خودخواهی و تکامل
خیلی وقته به این نتیجه رسیدم که بیشتر ما آدما توی بیشتر اوقات بلد نیستیم که خودخواه باشیم در حالیکه بقیه و خودمون فکر می کنیم که خودخواهیم. شاید چون تعریفمون از خودخواهی درست نیست. تا اونجایی که من دیدم بیشتر آدمها، از جمله خودم، وقتی در ارتباط با دیگران مرتکب اشتباهی می شن، در وهله اول سعی می کنند خودشونو توجیه کنند. به این شکل که مثلا اگر با کسی دعواشون میشه دنبال سهم تقصیر طرف مقابل می گردند. یا اگر در محیط کار مرتکب اشتباهی می شن دنبال ضعف سیستم می گردند. خیلی وقتا هم می گن اگه من اینطوریم یا اگه من اشتباه کردم، فلانی که از من بدتره! چند وقته که دارم سعی می کنم این طرز فکر رو از خودم دور کنم و اشتباهاتمو توجیه نکنم.
من دوست دارم فکر کنم برای این به دنیا اومدم که متکامل بشم. و متکامل شدن یعنی چی؟ یعنی برطرف کردن نقصها و عیبها و کمبودها. حالا فکر کنید آدم توی هر اشتباهی که مرتکب می شه دنبال توجیه و پیدا کردن عیب و نقص آدمای دیگه و محیط باشه. به نظر من این اسمش خودخواهی نیست. دقیقا برعکس خودخواهیه. چون با پیدا کردن نقص بقیه در واقع لطف بزرگی به اونا میشه و این خود ما هستیم که محروم می مونیم. فرض کنید من با یک نفر دعوام بشه و اصلا این وسط طرف مقابل نود درصد مقصر باشه و من فقط ده درصد. حالا اگه من بخوام بشینم و فقط به تقصیر و عیب طرف مقابلم بچسبم آخرش چی بهم می رسه؟ می تونم خوشحال باشم که من خوبم و اون بده؟ این کار دقیقا عکس خودخواه بودنه چون من اگه به معنای واقعی کلمه خودخواه باشم باید در جهت تکاملم حرکت کنم. و تکامل من یعنی اینکه روی اون مثلا ده درصد عیب خودم فوکوس کنم و سعی کنم برطرفش کنم. چه فایده که بخوایم ضعفها و تقصیرها رو گردن بقیه یا محیط بندازیم و بی خیال سهم خودمون بشیم؟ چه نفعی این وسط به ما می رسه؟ با این کار فقط باعث کند شدن سرعت تکاملمون میشیم.
می خوام بگم خودخواهی واقعی اصلا بد نیست و باعث تکامله. ما بیشتر از هر کسی در قبال تکامل خودمون مسوول هستیم. باید در درجه اول خود خوبی برای خودمون باشیم و بعد می تونیم فرد خوبی برای دیگران باشیم. وقتی توی این مسیر بیفتیم هستی با تمام امکاناتش به تکامل ما کمک می کنه و اونوقت نوبت ما می رسه که به عنوان جزئی از اون به تکامل دیگران کمک کنیم، اما نه قبل از اون که سعی کنیم خود خوبی برای خودمون باشیم.