|
|
جمعه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۳
بعد از اضطراب و سردرگمی دیشب، امروز احساس می کنم روحم گلوله شده و افتاده یه جای نرم و امن. خیلی آرامش داره. ممنونم دوست 37 ساله. هفته آینده حتما روزای بهتری در انتظارمه. بازم بزرگ میشم. با درد. گرچه یه نفر بهم می گه این حرفا از سر سیری شکمه. آره من گرسنه نموندم. اما خب که چی؟ آدمی که گرسنه نمونده باید خفه خون بگیره و یه جا بشینه. و تازه کی می تونه ادعا کنه که روحش گرسنه بزرگ شدن و تکامل نیست.
من خوشبخت و خوش شانسم. بخاطر اینکه گرسنه نیستم و هستم. بخاطر دوستام. بخاطر انزوام. بخاطر اینکه می دونم باید بزرگ بشم. بخاطر درد بزرگ شدن. بخاطر داشتن خدایی که همیشه مواظبمه.
|
اهالي دوست داشتني اين ديار
|