شمارش معكوس  

 
چهارشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۸۳

امسال بوي تولدم نيومد. نفهميدم چرا.
توي آخرين روز بيست و دومين سال، اتفاقاي عجيب و غريبي مي افته كه ظاهرا به نظر ساده ميان.
شديدا "آقاي دكتر عزيز" خونم افتاده پايين. نمي فهمم چي ميشه كه امروز 4 ساعت مي بينمش. دهنم از ذوق بسته نميشه.
اندوه قديمي اينه كه اوني كه عزيزترين و نزديكترين دوست تمام اين بيست و دو ساله، به يادم نباشه، نخوادم. امروز عصر زنگ ميزنه. ساعتها باهام حرف ميزنه. بخش زياد و ظاهري اندوه رو پر ميده.
همين چند دقيقه پيش آن لاين ديدمت. تو ديوانه شدي؟ چرا اينقدر عجيب غريب و مهربون شدي؟ بايد ببينمت و گرنه بيست و دومين سال تموم نميشه. نميشه و نبايد پايان بيست و دومين سال خالي از تو باشه. تو كه هر اتفاقي هم كه بيفته تنها و عزيزترين برادر من هستي.
شمعها رو فوت كردم. چند ساعتي جلوتر. آرزوهام بايد برآورده بشن. خدا هم بايد به آدم كادوي تولد بده ديگه!

لينكها در پنجره جديد


اهالي دوست داشتني اين ديار


This page is powered by Blogger. Isn't yours?



Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com