شمارش معكوس  

 
پنجشنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۳

تصويري بود كه همين امروز صبح به يادش آوردم.
من برادرزاده كوچولوتو در آغوش گرفتم و روي كاناپه نشستم. بچه مهربون و خوش اخلاقي بود. روي پاهام نشوندمش و دستامو روي شكم و سينه كوچولوش گذاشتم. قلبش زير دستم تند تند مي زد. آروم آروم باهاش حرف مي زدم و اون مي خنديد. تو اومدي و كنار من نشستي. خيلي آروم صورت برادرزاده اتو بوسيدي. سرمو بلند كردم و ديدم كه خيلي مهربوني. روبروي ما همه اعضاي دوست داشتني خانواده ات نشسته بودند. يكي از همون بحثاي با نشاط و خانوادگي عادي در جريان بود. من بچه رو تنگتر بغل كردم. نگاهت كردم. تابلوي خانوادگي روبرو رو هم نگاه كردم...
يه روزي ميام خونه تون مي مونم. باشه؟

لينكها در پنجره جديد


اهالي دوست داشتني اين ديار


This page is powered by Blogger. Isn't yours?



Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com