دختره داشت جون مي داد يا مرده بود؟ نمي دونم. ظاهرا هنوز زنده بود. چون با حركات خشن و ناهماهنگي قفسه سينه اش بالا پايين مي رفت. قلبشم هنوز ضربان داشت. گاهي 70 تا گاهي هم 130 تا. خيلي دلم مي خواست بدونم توي اون لحظه ها روحش كجا بود. دلم مي خواست بدونم از اين همه دست درازي آدمهاي غريبه و بي تفاوت كه ماشين وار وظيفه شونو انجام مي دادند به جسمش در عذابه، يا اينكه بي تفاوته. دلم مي خواست بدونم دلش به حال جسم داغونش مي سوزه يا نه.
دختره ديروز صبح ظاهرا هم مرد. شايد حس كردم كه روحش نفس راحتي كشيد و لبخند زد.