شمارش معكوس  

 
سه‌شنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۲

جِم كوچولو ديشب از صداي رعد ترسيد و از خواب پريد. منم از خواب پريدم. اولين چيزي كه به ذهنم رسيد اين بود كه جِم كوچولو بايد خيلي ترسيده باشه، براي همين بهش گفتم نترس عزيزم هيچي نيست، رعده. بعد بغلش كردم و دوتايي تا صبح خوابيديم. اينكه ديشب از خواب پريدم و نگران جِم كوچولو شدم باعث شد كه خيلي بهم نزديكتر بشه و برام عزيزتر. يه لحظه حس كردم واقعا مادرم، مادرشم!
جِم كوچولو يه شلوار پيش سينه دار آبي مي پوشه. يه كلاه آبي هم از همون جنس شلوارش هميشه روي سرشه. قدش حدودا 20 سانتيمتره. جِم كوچولو چيزايي رو مي دونه كه هيچ كسي توي دنيا نمي دونه. آقا من اصلا اسكيزوفرني دارم. جِم كوچولو يه خرس عروسكيه كه تازگيها به فرزندخوندگي قبولش كردم. خيلي دوستش دارم چون خودم خريدمش و كسي بهم هديه اش نكرده. اشكالي داره؟!

لينكها در پنجره جديد


اهالي دوست داشتني اين ديار


This page is powered by Blogger. Isn't yours?



Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com