شمارش معكوس  

 
شنبه، دی ۲۷، ۱۳۸۲

روزمرگي، تصادف و... زيبايي

زندگي روزانه ما پر از اتفاقات و دقيق تر، برخوردهاي تصادفي ميان افراد و رويدادهاست. ما اين رويدادها را تصادف مي ناميم. تصادف زماني اتفاق مي افتد كه دو رويداد نامنتظر در يك زمان به وقوع پيوندد و به يكديگر تلاقي كند: توما وقتي در رستوران ظاهر مي شود كه راديو موسيقي بتهوون پخش مي كند. اين گونه تصادفات، در اكثر موارد، كاملا نامشهود روي مي دهد. اگر قصاب محل به جاي توما به رستوران آمده و ميزي را اشغال كرده بود، ترزا به پخش موسيقي بتهوون توجهي نمي كرد (به رغم اينكه برخورد بتهوون و يك قصاب نيز تصادف عجيبي باشد). اما عشق ولادت يافته، درك زيبايي را در او شدت بخشيده بود و ترزا هرگز اين موسيقي را فراموش نخواهد كرد. شنيدن آن هربار او را به هيجان خواهد آورد و هرچه در اطرافش روي دهد از درخشش اين موسيقي نور خواهد گرفت، و زيبا خواهد بود.
در آغاز آن رمان قطوري* كه ترزا روز آمدن به خانه توما زير بغل داشت، آنا در شرايط عجيبي ورونسكي را ملاقات مي كند. آنان روي پياده رو يك ايستگاه قطار ايستاده اند كه يك نفر به زير قطار مي افتد. در آخر رمان هم، آنا خود را به زير قطار مي اندازد. اين حكايت قرينه وار كه داراي درونمايه اي مشابه در آغاز و پايان است، بسيار "رمان گونه" به نظر مي رسد. آري، من اين نظر را مي پذيرم اما فقط به شرطي كه "رمان گونه" در ذهن شما معناي يك چيز "ابداعي"، "مصنوعي"، "بدون تشابه با زندگي" را ندهد. زيرا بدين سان است كه زندگي بشر تركيب يافته است.
زندگي بشر همچون يك قطعه موسيقي ساخته شده است. انسان با پيروي از درك زيبايي، رويداد اتفاقي (موسيقي بتهوون، مرگ در ايستگاه راه آهن) را پس و پيش مي كند تا از آن درونمايه اي براي قطعه موسيقي زندگيش بيابد. انسان اين درونمايه را- همانطور كه موسيقيدان با زمينه هاي سونات عمل مي كند- تكرار خواهد كرد، تغيير خواهد داد، شرح و بسط خواهد داد و جابجا خواهد كرد. آنا مي توانست به شكل ديگري به زندگي خود پايان بخشد. اين دورنمايه ايستگاه راه آهن و مرگ- اين درونمايه فراموش نشدني وابسته به تولد عشق با زيبايي اضطراب آورش- درست در لحظه نا اميدي او را به سوي خود مي كشد. انسان هميشه ندانسته، حتي در لحظه هاي عميق ترين پريشاني ها، زندگيش را طبق قوانين زيبايي مي سازد.
بنابراين نمي توان رمان را كه مجذوب برخوردهاي اسرارآميز اتفاقات است، مورد سرزنش قرار داد (مثلا برخورد ورونسكي، آنا، پياده رو و راه آهن و مرگ، يا برخورد بتهوون، توما، ترزا و گيلاس كنياك). اما مي توان براستي انسان را ملامت كرد كه طي زندگي روزمره، در برابر اين اتفاقات بي اعتناست و بدين ترتيب بعد زيبايي را از زندگي خود سلب مي كند.

سبكي تحمل ناپذير هستي- ميلان كوندرا

* آنا كارنينا- لئو تولستوي

---------------------------------------------------------
يك سر به اين ليست كتابهاي برگزيده جهان بزنيد و ببينيد قبل از اينكه بميريد چه كتابايي رو بايد بخونيد! از ايران كتابهاي گلستان، مثنوي معنوي و هزار و يك شب توي اين ليست هستند.

لينكها در پنجره جديد


اهالي دوست داشتني اين ديار


This page is powered by Blogger. Isn't yours?



Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com