|
شمارش معكوس   | ||
|
|
پنجشنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۲
هميشه همين طور است. مثل يك معجزه از راه مي رسي. معجزه يا زلزله؟! بهر حال مرا زير و رو مي كني. كاري مي كني كه به زمين و زمان فحش بدهم. كاري مي كني كه از خودم و همه بدم بيايد. از همه به جز تو. كاش توانايي اين را داشتم كه از تو بدم بيايد. فقط تو و نه هيچ كس ديگر. ولي آخر مگر مي شود؟ از همه دنيا هم كه بدم بيايد تو از آن جايگاه محكم افسانه ايت تكان نمي خوري. آرام آرام حرف مي زني. به خودم مي گويم كه حرفهايت تكراريند. كه من ايده هاي خودم را بيشتر مي پسندم و به نظرم معقولتر مي آيند. تو آرامي. لبخند مي زني و هيچ كدام از حرفهايم را رد نمي كني. مي گويي: فكر نمي كني كمي خودت را محدود كرده اي؟ و من به هم مي ريزم. همه اطمينانم را از دست مي دهم. محدود بودن به نظرم منطقي است. تو دچار ترديدم مي كني. نمي دانم كه چرا مقابل من ايستاده اي. خودت هم نمي داني شايد. برايت با ديگران فرقي ندارم. چرا بايد دائم اين را به من يادآوري كني؟ لازم است هر لحظه به ياد داشته باشم كه به شكل منحصر بفردي دوستم نداري؟ تو همه چيزهايي هستي كه من نيستم. هميشه از بالا به من نگاه مي كني. قدت از من خيلي بلندتر است. نه اينكه اين را بگويي ها! يا حتي فكرش را هم بكني. اصلا اين چيزها براي تو اهميتي ندارد.
"دوستت دارم بي آنكه بخواهمت" تو دوستم نداري، يعني داري اما نه آنطور كه من مي خواهم. چه فرق مي كند كه بدانم اين را يا ندانم كه:" ما مي خواهيم كه دوستمان بدارند."خواستن" در اين جمله زيادي است. بهتر است بگوييم: در آرزوي آن هستيم كه دوستمان بدارند. صميمانه و ساده لوحانه در آرزوي آن هستيم كه دوستمان بدارند. اما در باور و رويايمان اشتباه مي كنيم. آنچه در واقع آرزويش داريم اين است كه ما را ترجيح دهند- دوست بدارند، بلي، ولي " كمي بيشتر" از ديگري. ترجيحمان دهند.* " اين كه آنقدر مهم نيست. مهم اين است كه تو از راه مي رسي و باورهاي من را به هم مي ريزي و من توانايي مقابله ندارم. حرفهايت را كم كم باور مي كنم آنوقت بايد ساختمانم را آجر به آجر خراب كنم. و تو هيچ كاري نمي كني جز آرام بودن و لبخند زدن. لبخندي كه رو به من نيست. و من تنها مي توانم در يك نامه با حروف كلفت سياه فقط برايت بنويسم : ازت ممنونم! * موتسارت و باران- كريستين بوبن پ.ن: خبر خوب مي خواين؟ احسان كيانفر بي نظيرمون برگشته. |
|