شمارش معكوس  

 
شنبه، دی ۱۳، ۱۳۸۲

دوستم مي گه: مِهه. مه هم مثل زندگيه. تو جلوتو نمي بيني اما قطعا اون جلو چيزي هست. چه بهتر به چيزاي بد فكرنكني. صبح مهي خوش!
مِهه! عجب مِهي. برف مياد. عجب برفي. آدم دو دل مي مونه بين لذت تماشاي كاجهاي كنار جاده و شاخه هاي ظريف و سفيد پوش درختاي ديگه كه مثل عروسها مي مونند و وحشت ليزي جاده گلي و سرد.
يه ماشين درست جلوي چشممون معلق مي زنه. عين يه قوطي كبريت پرت مي شه كنار جاده.
ولي برف قشنگه. مه هم. قشنگيش سرده. با شكوهه. قشنگيش بوي مرگ مي ده. نفس آدم توي سينه حبس مي شه. قشنگي و شكوه گرگها هم از همين جنسه.
خيلي وقته كه از مرگ نمي ترسم. براي خودم نمي ترسم. فقط نمي دونستم كه اينقدر سرده. و اينقدر مي تونه با شكوه باشه. ازش نمي ترسم ولي از امروز براش احترام قائلم. از جنس همون احترامي كه به گرگها مي گذارم.
به بابا مي گم بيا دل ديوانه بخونيم. دو تايي مي زنيم زير آواز: ... با تو رفتم، بي تو باز آمدم از سر كوي او دل ديوانه... چه حالي مي ده. مرگ سفيده، سرده، با شكوهه. هر چي هم كه آواز بخونيم از شكوه و احترامش كم نمي شه.
مِهمه. جلومو نمي بينم اما قطعا اون جلو چيزي هست. به هيچ چيز بدي فكر نمي كنم!
***
امروز صبح بالاخره بعد از سه هفته آرايش كردم. همونجوري كه دوست دارم. بعد توي آينه به خودم لبخند زدم. بعد حسي بهم دست داد تو مايه هاي ذوق مرگ! ياد حرف جودي ابوت افتادم:
آدم گاهي فكر مي كند كه زندگي مردها چقدر سرد و مرده و بي تحرك است. چون براي مردها كلمات تور و برودري و سوزن دوزي ونيزي و قلابدوزي ايرلندي هيچ معني و مفهومي ندارد. اما زن در عين حال كه به همه چيز دقت و توجه دارد: بچه، ميكروب، شوهر، كلفت، گلكاري، افلاطون، متوازي الاضلاع، بازي بريج و خلاصه همه چيز، اما بطور اصولي به لباس و آرايش و بزك علاقه مند است.

نياين بزنين توي سرم كه اين حرفا چيه ها! خب جودي ابوت گفته ديگه.
***
اينقدر دوست مي دارم از اين استادهايي كه جوري سوال مي دن كه آدم حس مي كنه پاسه!

لينكها در پنجره جديد


اهالي دوست داشتني اين ديار


This page is powered by Blogger. Isn't yours?



Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com