اندر عشق به خويشتن!
جلوه گاه رفيق اعلي در شيريني زندگي و عشق به خويشتن است و در اين جايگاه است كه از ديد اخلاق باوراني كه در آذرخشهاي آسمان يا در گورهاي استغفار به دنبال او مي گردند، ناشناس و مخفي مي ماند و آنان را ريشخند مي كند. عشق به خويشتن همان نسبتي را با عشق به خدا دارد كه گندم نارس با گندم رسيده. ميان اين دو گسستي وجود ندارد و تنها گسترشي بي پايان برقرار است. آبهاي طغيانگر شادي پس از آن كه قلب را فرا گرفتند، از هر سو سرازير مي شوند و سراسر هستي را مي پوشانند. عشق به خويشتن در قلبي كودكانه زاده مي شود. عشقي است كه از سرچشمه خود جاري مي گردد و از عالم كودكي به خدا مي رسد. از دنياي كودكي كه سرچشمه آن است روان مي شود و به ساحت خدا كه اقيانوسش است مي پيوندد. شيريني زندگي در طي قرون و اعصار دگرگون نگشته است و از آرامش يك گفت و شنود پديد مي آيد، از آسودگي تن و از گرماي دلپذير موسم تابستان، از گواهي كه قلبمان همواره پيش از وقوع امور به ما مي دهد. عشق به خويشتن، نخستين لرزش خدا در شادماني قلب است و شيريني زندگي، پيشروي حيات جاودانه است در زندگاني امروز.
رفيق اعلي- كريستين بوبن- ترجمه پيروز سيار