چرا نگاه نكردم؟
تمام لحظه هاي سعادت مي دانستند
كه دستهاي تو ويران خواهد شد
و من نگاه نكردم
...
نگاه كن كه در اينجا
چگونه جان آن كسي كه با كلام سخن گفت
و با نگاه نواخت
و با نوازش از رميدن آراميد
به تيرهاي توهم
مصلوب گشته است.
و جاي پنج شاخه انگشتهاي تو
كه مثل پنج حرف حقيقت بودند
چگونه روي گونه او مانده ست.
...
ايمان بياوريم به ويرانه هاي باغهاي تخيل...
چرا نگاه نكردم؟
تمام لحظه هاي سعادت مي دانستند
كه دستهاي تو ويران خواهد شد
و من نگاه نكردم
تمام لحظه هاي سعادت مي دانستند
كه دستهاي تو ويران خواهد شد
و من نگاه نكردم
و من نگاه نكردم
و من نگاه نكردم
و من نگاه
و من...
پنج شنبه 24 مهرماه 1382