شمارش معكوس  

 
چهارشنبه، تیر ۲۵، ۱۳۸۲

كفشامو كه گم كردم و غصه خوردم، مامان چپ چپ نگام كرد و گفت حواست كجا بود؟ بعدشم هر روز ازم پرسيد پيداشون كردي؟
بابا توي گرما باهام دنبال كفشا گشت و هيچي نگفت. بعدشم هيچ روزي ازم هيچي نپرسيد. روزي كه داشتم مي رفتم به شهر سرد بهم تلفن كرد و گفت: غصه نخوري ها بابا جون! فداي سرت! مي ري يكي ديگه مي خري...
حالا شما هي بگيد چرا دخترا بابايي اند؟!!
***
دو روز قبل از تولدم پشت سر هم برام ايميل زد: تولدت مبارك. سعي كن كودكي ها يادت نره! روز تولدم ديگه برام ايميل نفرستاد. چند روز بعد دوباره برام ايميل زد: از طرف من هر كتابي كه دوست داري براي تولد خودت بخر، اولشم هر چي دوست داشتي براي خودت بنويس! اصلا از پيشنهادش خوشم نيومد، جواب دادم: هر كتابي كه براي خودم بگيرم فقط و فقط از طرف من به خودمه! هميشه همينطور بوده!
باز نوشت: چيزي كه من مي بينم يه ديواره. به خاطر ديوار بود كه نتونستم همون روز تولدت، بهت تبريك بگم. نتونستم هديه اي رو كه برات گرفتم بهت بدم. پس خودت اين كارو بكن.
نوشتم: وقتي ديوار نمي ذاره بهم هديه بدي چرا از طرف تو خودم اين كارو بكنم؟ نه! بذار همه چيز سير طبيعي خودشو طي كنه...
امروز بعد از يك ماه صدام كرد و بهم يه كتاب داد. پرسيدم: بخونمش؟ گفت: مال تو اِه. اول كتاب نوشته بود:
سلام،
اينجا هر چي خواستي
از طرف هر كي خواستي
براي هر كي خواستي
بنويس يا نه ننويس.
هر وقت كتابو باز كردي، بگو.
شايد يكي بشنوه
يا...

كاش مي فهميدم چي به سر ديواري كه نمي دونستم از جنس چيه، اومد.
***
"گاه ريتمي را كه دوست دارم از دست مي دهم. اين ريتم دو ضربي را، حضور- غياب، كلام- سكوت. حالا فقط در يكي از اين حالتها دست و پا مي زنم و به گونه اي بي انتها در آن سقوط مي كنم: گفت و گويي گنگ، سكوتي ممتنع، نت هايي اشتباه."

موتسارت و باران- كريستين بوبن

لينكها در پنجره جديد


اهالي دوست داشتني اين ديار


This page is powered by Blogger. Isn't yours?



Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com