يه شبِ مهتاب، ماه مياد تو خواب
منو مي بره از توي زندون
مثل شب پره با خودش بيرون
مي بره اونجا كه شبِ سياه
تا دم سحر، شهيداي شهر
با فانوس خون جار مي كشن
تو خيابونا، سر ميدونا:
"عمو يادگار، مرد كينه دار!
مستي يا هوشيار؟ خوابي يا بيدار؟"
مستيم و هوشيار شهيداي شهر
خوابيم و بيدار شهيداي شهر
آخرش يه شب ماه مياد بيرون
از سر اون كوه، بالاي دره
روي اين ميدون ماه مي شه خندون
يه شب ماه مياد...