حرفهاي مسموم... فكرهاي مسموم... آدمهاي مسموم... لحظه هاي مسموم... شهر مسموم... شهر سرد... فراموشي... و تكرار بازي...
***
دختره با لبخند به پسره گفت: شنيدين مي گن از آن نترس كه هاي و هوي دارد... پسره گفت: از آن بترس كه سر به توي دارد... دختره با عشوه اي كه به لبخندش اضافه شده بود گفت: شما كه خيلي هاي و هوي داريد...
خواستم به دختره بگم از جفتشون بترس!