شمارش معكوس  

 
شنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۲

اي خداي ارواح گم گشته، اي تويي كه در ميانِ خدايان گم گشته اي صداي مرا بشنو:
اي سرنوشتِ مهرباني كه ما روحهاي ديوانه و سرگشته را نظاره مي كني، صداي مرا بشنو:
من در ميانِ يك قومِ كامل زندگي مي كنم، من كه هيچ بهره اي از كمال ندارم.
من، يك خائوسِ انساني، ابري از عناصرِ آشفته، در ميانِ جهانهاي ساخته و پرداخته مي گردم- در ميان مردماني با قانونهاي كامل و نظامهاي خالص، كه انديشه هاشان منظم است و روياهاشان مرتب، و خيال هاشان نوشته و ثبت شده.
اي خدا، اينها ثواب هاشان معين است و گناهانشان معلوم، و نزد آنها حتي آن امور بي شماري كه در ناروشناي ميان ثواب و گناه واقع مي شوند برشمرده و به ثبت رسيده اند.
اينجا روزها و شبها به فصلهاي رفتار تقسيم شده اند و تابع قانونهاي دقيق و بي خطا هستند.
خوردن، نوشيدن، خوابيدن، پوشاندن برهنگي تن، و سپس به هنگام خود آسودن.
كار كردن، بازي كردن، آواز خواندن، رقصيدن، و آنگاه كه ساعتش فرا مي رسد از حركت بازايستادن.
اين گونه انديشيدن، اين اندازه احساس كردن، و آنگاه وقتي كه فلان ستاره از افق تو برمي آيد، از انديشه و احساس بازماندن.
مال همسايه اي را با لبخندي دزديدن، هديه هايي با حركت زيباي دست به كسان بخشيدن، با حزم تمجيد كردن، با احتياط متهم كردن، روحي را با كلمه اي در هم شكستن، تني را با نَفَسي به آتش كشيدن، و آنگاه در پايانِ روز دست شستن.
مهر ورزيدن به رسم جاري، بهترين خويشتنِ خويش را به رسمِ معهود نواختن، خدايان را چنان كه بايست پرستيدن، شيطانها را با تردستي فريفتن- و سپس از ياد بردن، چنان كه گويي ياد مرده است.
خواستن با انگيزه اي، در نظر آوردن با غرضي، خوش بودن با شادي، رنج بردن با بزرگواري- و آنگاه خالي كردنِ پياله، براي آن كه فردا باز پر شود.
همه اين چيزها، اي خدا، با انديشه پيشين نطفه مي بندند، با عزم به دنيا مي آيند، با دقت پرورش مي يابند، به حكم قانون نظام مي گيرند، به دليل عقل هدايت مي شوند، آنگاه كشته مي گردند و مطابق آيينهاي معيني در خاك مي روند. و حتي گورهاي خاموش آنها كه در روح آدميان نهفته اند نشان و شماره معين دارند.
اين جهان، جهان كاملي ست، عينِ كمال و اوجِ شگفتي ست، رسيده ترين ميوه باغِ خداوند است، شاهكار انديشه هستي ست.
ولي، اي خدا، من چرا بايد اينجا باشم، من كه تخمِ نارسِ شور و شهوتِ ناتمامي بيش نيستم- طوفانِ ديوانه اي كه نه به شرق مي رود نه به غرب، پاره سرگشته اي از يك سياره سوخته؟
من چرا اينجا هستم، اي خداي ارواح گم گشته، اي تويي كه در ميانِ خدايان گم گشته اي؟

"ديوانه" اثر جبران خليل جبران

لينكها در پنجره جديد


اهالي دوست داشتني اين ديار


This page is powered by Blogger. Isn't yours?



Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com