شمارش معكوس  

 
جمعه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۲

دو تا CD در مقابل يك بسته گز و يك نوار كه من به عشق آهنگي كه خيلي دوستش داريم براي هر دومون خريدم. يه شكلات آبي توي آخرين روز هفته در مقابل يه آدامس صورتي كه توي اولين روز هفته بهت دادم... آره سينا، چرتكه بنداز ببين چيز ديگه اي بهم بدهكار نيستي؟! كاش مي فهميدي كه چي باعث ميشه يه هديه ارزشمند باشه، كاش مي فهميدي كه اين راه جبران نيست...
***
وقتي از لباس پوشيدن و موهاي آقاي برادر بزرگتر ايراد مي گيرم و اون مثل يك پسر واقعي(!) تظاهر ميكنه كه اصلا به اين موضوع اهميتي نمي ده، اما فرداش مي بينم كه به حرفم گوش كرده، راستش بدجوري خركيف مي شم!
***
يه زوجي هستند كه من خيلي دوستشون دارم. همين جا هم باهاشون آشنا شدم. فقط هم در حد وبلاگشون مي شناسمشون. اما بازم خيلي دوستشون دارم. اين زوج تازگيها دو نفر و نصفي شدن! عجب خبر فوق العاده اي! از ديشب كه اينو فهميدم يه احساس شادي توي ضمير ناخودآگاهم مونده! :)
آلوچه خانوم، آقاي همخونه! اميدوارم كه ني ني عزيز سالم باشه و خوشحال از اينكه شما رو به عنوان مامان و باباش انتخاب كرده. تبريك گفتن براي شريك شدن توي شادي شما خيلي كمه، مي دونم. اما فقط همين يه حرفو بلدم بگم. به جاش توي دلم براي هر دو نفر و نصفيتون يه عالمه آرزوهاي خوب دارم :)

لينكها در پنجره جديد


اهالي دوست داشتني اين ديار


This page is powered by Blogger. Isn't yours?



Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com