شكستم قولمو، شكستم. تعجب نكن دفعه اولي نبود كه اين كارو مي كردم. حتي دفعه دوم هم نبود... ناراحت نيستم كه اين قولو شكستم، گرچه مي دونم كه تو يكي از وفادارترين آدماي روي زميني در مورد قولهات. اما ببخش، من بايد مي فهميدم. حتي اگه نبخشي هم مساله اي نيست، چون هميشه تمام حرفا رو پنهان كردي. چون هيچوقت نقابتو برنداشتي و شايد من حق داشته باشم كه با شكستن يك قول اين نقاب رو براي چند لحظه كوتاه كنار بزنم. من عادتم فرياده، نقاب روي صورتم بند نمي شه. اولين نفري هستم كه سكوتو مي شكنم. برعكس تويي سازنده خيلي از سكوتهايي كه من بايد فريادشون كنم. نه، نه، تقصير هيچ كس نيست. فقط انگار هزار سال هم كه بگذره من همه حرفاتونو بازم باور مي كنم...
نگفته بودي، نگفته بودي كه اين قدر قشنگ مي نويسي... بازم يه صدايي بهم گفت: " برو، برو ديگه. مگه نمي بيني كه هيچ كس منتظرت نيست؟ " مي دونم، باور كن مي دونم. فكر نكن موندنم از سر فداكاريه. نمي رم چون ترسو ام. نرفتنم از سر ناتوانيه. اگه فرياد مي زنم براي اينه كه نمي تونم سكوت كنم. بلد نيستم حرف نزنم. اگه يه روزي ياد گرفتم به خدا ساكت ترين دختر روي زمين مي شم.
آره از خودم بدم مياد، حالم به هم مي خوره. بازم اشكال نداره، بازم بار اولي نيست كه از خودم بدم مياد. حتي بار دوم هم نيست. مي گن يه اتفاق اگه يه بار افتاد مي شه اميدوار بود كه ديگه پيش نياد. اما اگه 2 بار شد بايد منتظر بار سوم بود و چهارم و...
ديگه دلم نمي خواد برات حرف بزنم، دلم نمي خواد برات كتاب بخونم، دلم نمي خواد بهت بگم به چه نتيجه اي رسيدم. مي خوام مال خودم باشم. همه فكرها رو براي خودم نگه دارم. و ديگه به تو چيزي نگم. اما... اما انگار دفعه اولي نيست كه اينو مي خوام، حتي دفعه دوم هم نيست... خيلي وقتا اينو خواستم و نشده. وقتي به ياد ميارم، دستام جوري درد مي گيره كه انگار اين درد هزار ساله همراهمه.
كاش اين بار با هميشه فرق داشته باشه...