شمارش معكوس  

 
پنجشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۲

مي تونستم درها رو بهم بكوبم. مي تونستم بهش فحش بدم. مي تونستم احساس كنم فريب خوردم و گريه كنم. مي تونستم سرش داد بزنم. مي تونستم جوري نگاهش كنم كه تا چند روز حالش بد باشه. مي تونستم ازش بپرسم چرا، چرا، چرا؟ و به دلايل تكراريش گوش كنم. مي تونستم قانع بشم يا نه! قانع نشم و تا يك ماه توي چشماش نگاه نكنم. مي تونستم بهش ثابت كنم كه بي معرفته. مي تونستم ديگه آخر نامه هام ننويسم دوست تو. مي تونستم...
اما فقط توي چشماش نگاه كردم و خيلي آروم يك قدم به عقب برداشتم. نمي دونم كه اينو ديد يا نه. نمي دونم كه فهميد اين عقب كشيدن ديگه غير قابل برگشته يا نه. راستي فهميد كه ديگه مثل قديما دلم براش تنگ نمي شه؟...

لينكها در پنجره جديد


اهالي دوست داشتني اين ديار


This page is powered by Blogger. Isn't yours?



Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com