شمارش معكوس  

 
جمعه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۲

داشتم دفتر يادداشتهاي 15 سالگيمو ورق مي زدم، كه رسيدم به اين نوشته:

...البته اين كاملا خودخواهيه كه فكر كنم از پريسا بهترم، ولي اين احساس هميشگي من بوده. شايد تصور من هم از خودم درست به اندازه تصور راحله از لهجه انگليسيش، بي اساس، مضحك و غير واقعي باشه. فكرشو بكن لهجه اون مثل اخلاق منه. هرچي اون سعي مي كنه لهجه اش بهتر بشه و روي كلمات تاكيد بيشتري مي كنه، لهجه اش وحشتناك تر مي شه. حالا اخلاق منم همين طوره. هر چي بيشتر سعي مي كنم خوب باشم ، بدتر مي شم! ...

براي من هنوز هم گاهي اين حالت پيش مياد. هر چي بيشتر سعي مي كنم، كمتر نتيجه مي گيرم. خوب، فكر مي كنم اشكال در نشانه گيري باشه! اين نوشته رو كه خوندم كلي خنديدم. بيچاره پريسا و راحله! جواني كجايي كه يادت بخير!!!!!
***
حالا چرا رفتم سراغ اين دفتر؟ آخه مي خواستم از روش يه مطلبي در مورد دوستان قديمي بنويسم و تقديمش كنم به همه دوستان فوق العاده و بي نظيرم، بخصوص سارا. اما نتونستم اون مطلب رو كه از آنتوانت دو سنت اگزوپري بود پيدا كنم. به همين خاطر همين جوري مي گم: ساراي عزيز، واقعا دوستت دارم و نمي دوني كه چقدر برام يگانه ايد، تو و تمام دوستان قديمي و عزيزمون.
***
از اين به بعد فقط آخر هفته ها مي تونم اينجا رو update كنم. به جاش دفتر آبي رنگ قديميم هر روز update مي شه :)

لينكها در پنجره جديد


اهالي دوست داشتني اين ديار


This page is powered by Blogger. Isn't yours?



Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com