نجواها
رستني ها كم نيست
من و تو كم بوديم
خشك و پژمرده و تا، روي زمين خم بوديم
گفتني ها كم نيست
من و تو كم گفتيم
مثل هذيان دم مرگ از آغاز
اين چنين درهم و برهم گفتيم
ديدني ها كم نيست
من و تو كم ديديم
بي سبب از پاييز، جاي ميلاد اقاقي ها را پرسيديم
چيدني ها كم نيست
من و تو كم چيديم
وقت گل دادن عشق روي دار قالي
بي سبب حتي پرتاب گل سرخي را ترسيديم
خواندني ها كم نيست
من و تو كم خوانديم
من و تو ساده ترين شكل سرودن را، در معبر باد
با دهاني بسته وامانديم
من وتو كم خوانديم
من وتو وامانديم
من وتو كم ديديم
من وتو كم چيديم
من وتو كم گفتيم
وقت بيداري فرياد چه سنگين خفتيم
ما به اندازه ما مي بينيم
ما به اندازه ما مي چينيم
ما به اندازه ما مي گوييم
ما به اندازه ما مي روييم
من و تو
خم نه
درهم نه ، كم هم نه
كه مي بايد با هم باشيم
من و تو حق داريم در شب اين جنبش
نبض آدم باشيم
من و تو حق داريم
كه به اندازه ما هم شده با هم باشيم
گفتني ها كم نيست...
شهيار قنبري
------------------------------------------------------
سارا جونم، امروز كه بهم زنگ زدي خيلي خوشحال شدم، خيلي! كاش منم مي تونستم تو رو خوشحال كنم...
# آهاي! آهاي! يكي بياد يه
حرف تازه تر بگه#