شمارش معكوس  

 
پنجشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۱

كله پوك عزيز(گفته بودي توي وبلاگم برات يه اسم مستعار بذارم! منم الان بهت گفتم كله پوك كه خودتو بشناسي!)

حرفايي كه امشب راجع به آقاي برادر بزرگتر و سينا بهم گفتي خيلي برام جالب بود! يعني همه مثل تو فكر مي كنند؟ يعني فكر مي كنند آقاي برادر بزرگتر فقط يه بازيه؟ فكر مي كنند چون من سينا رو دوست دارم يعني عاشقشم؟!! (چقدر از گفتن اين جمله متنفرم!) آخه مگه آدم دوستاشو دوست نداره؟ پس چرا اسم دوست، دوسته؟ خيلي حالم بد شد يكهو... دلم مي خواد داد بزنم: من آقاي برادر بزرگتر رو دوست دارم چون برادرمه، دوستمه، راهنمامه. چون يكي از بهترين آدماييه كه مي شناسم. من سينا رو دوست دارم چون دوستمه، چون بعضي وقتا عجيب دركم مي كنه، چون گاهي وقتا خيلي شبيه من مي شه، چون مثل من مسافره. من تو رو هم دوست دارم كله پوك جان! چون دوستمي، چون باهات راحتم، باهات خودمم.
موندم چي بگم ديگه... موندم... اصلا بايد اين چيزا رو توضيح داد؟ يا بايد سكوت كرد؟ اما وقتي دوستت بهت همچين حرفايي بزنه، شك مي كني يكهو... اگه دوستم اينا رو بگه پس بقيه چي؟ ...
موندم... دلم بدجوري گرفته...

# آهاي! آهاي! يكي بياد يه حرف تازه تر بگه#

لينكها در پنجره جديد


اهالي دوست داشتني اين ديار


This page is powered by Blogger. Isn't yours?



Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com