ببينم، جزوه ها براي شما هم يادآور يك رنگ، يك تصوير، يك احساس يا يك خاطره هستند؟ شما هم ته جزوه هاتون شعر مي نويسيد؟ هميشه وقتي يك جزوه به دستم مي رسه اول تهشو نگاه مي كنم تا ببينم از شعر و نوشته خبري هست يا نه. و خيلي وقتها بنا بر استراتژي حذف مطالب در شب امتحان نوشته انتهاي يك جزوه تنها چيزيه كه از اون مي خونم! خلاصه جزوه ها براي من بيشتر با نوشته هاي تهشون معنا پيدا مي كنن تا با محتويات درسيشون!
اين نوشته رو ته يكي از جزوه هاي سال گذشته ام پيدا كردم و نمي دونم نويسنده اش كيه:
اگر امشب از اين خيال بگذرم كه فردا روز بودن است، شايد از نفسهايم معناي شدن بگيرم. از انتظار، پوست حرفهايم و خاك دستانم ترك خورده اند و خطوط لرزاني آغاز مرا امتداد مي دهند...
معناي تمام عمر در ميان انبوه درختان كاغذي فرو نشست و طراوت لبخندها و اشكها در خلوت ميزها خاطره شد.
آري با درد، گذشتن و با درد، آموختن همه فرياد عشق است...
# آهاي! آهاي! يكي بياد يه حرف تازه تر بگه#