شمارش معكوس
3 2 1 .... امتحان مي كنيم... صدا مي ياد؟
خواستم اولين نوشته در مورد اسم وبلاگم باشه, ديدم نه... امشب دغدغه ام يه چيز ديگه اس. اسم وبلاگمو خيلي وقت پيش انتخاب كردم. بعدا در موردش مي نويسم. اما امشب نه.
تويي كه الان داري منو مي خوني چه جور آدمي هستي؟ دلم مي خواست مي دونستم... شده تا حالا كه احساس كني دلت مي خواد توي هر كاري خودتو بندازي جلو؟
كه دلت بخواد پيش همه آدمايي كه هر كدومشونو يه جوري دوست داري يا حتي دوست نداري شماره يك باشي؟ شده براي اين شماره يك شدن همه انرژيتو به كار بگيري و بدوي؟ هميشه اولين نفري باشي كه از مرزها و ديوارهاي بين دو تا آدم مي گذره تا هميشه نفر اول باشه, جديد باشه, تكراري نشه و بقيه رو متعجب كنه, بقيه رو وادار به تحسين كنه؟ شده موقع اين جلو جلو دويدنها يكهو با كله بري توي ديوار؟ شده بقيه اي كه از اولين نفر بودن مي ترسن, بفهمن كه تو عشق تازه بودن و شروع كردن داري بعد يه سوت بزنن تا تو ديوانه وار شروع به دويدن كني و اونام پشت سرت قايم بشن, يواشكي بدوند يا اصلا ندوند چون تو به جاي اونا هم داري مي دوي؟ شده وقتي اولين نفري هستي كه جرات مي كني به وضعيت آزاردهنده اي كه وجود داره و داره ذره ذره خوبيها رو خفه مي كنه اما هيچ كس حاضر نيست بهش اعتراف كنه شايد كه اين جوري وجودش انكار بشه, اعتراض كني؟ بعدش بقيه بهت بگن اولين نفري هستي كه شاكي مي شي چون صبر و حوصله ات از همه كمتره؟!
شده خيلي سريع بدوي و بدوي و بدوي, بعد ببيني كه يه نفر ديگه كه آرومتر يا حتي خيلي آرومتر از تو حركت مي كرده اول بشه؟ شماره يك بشه؟ يعني بقيه شماره يك اعلامش كنن چون اوني كه بازي رو زود شروع مي كنه زود هم از بازي كنار گذاشته مي شه؟... به من كه نه, به خودت بگو اون موقع چه احساسي بهت دست داده. اين همون احساسيه كه من امشب دارم! دلم مي خواد ماسكهاي قشنگ و تهوع آور همه داورهاي ترسويي رو كه لبخندهاشونو عادلانه بين همه به تساوي قسمت ميكنن روي صورتهاشون جر بدم!
شب خوش...